شعار برند

تحلیلی بر طراحی شعار برند در کالاهای تند مصرف

پرواز ذهن، فکر کردن به کلمات و کنار هم چیدن ترکیبهای تازه فرآیندی است که هر نویسنده تبلیغاتی برای دست یافتن به ایده‌‌ای بدیع و ماندگار با آن سروکار دارد. برای آنها که عاشق ایدهپردازی و خلاقیت هستند، بیشک طراحی شعار برای یک برند کار جذابی است. با این وجود اگر در گوگل کلیدواژه « شعار برند » را به فارسی جستجو کنید، به نتایج منسجمی نخواهید رسید. بیشترین آمارها مربوط به برندهای خارجی است. برخی وبسایتها هم که به شرکتهای ایرانی پرداختهاند، به دستهبندی موضوعی شعارهای برند بسنده کردهاند. اگرچه ذهن ما همواره برای درک بهتر هر چیز به دستهبندی آن نیاز دارد؛ در دوران حاضر روایتگر صرف یک حوزه بودن دیگر چندان پرفایده نیست و زمان آن رسیده تا نگاهی عمیقتر در مقام تحلیل به شعار برند داشته باشیم. مطلب حاضر درباره شعار برند کالاهای تندمصرف  است. در این مطلب به شعار برند های داخلی و خارجی به طور همزمان توجه داریم و تلاش خواهیم کرد از زاویهای نزدیکتر و دیدگاهی پرمایهتر به آنها بپردازیم.

شعار برند

 کارکردهای شعار برند

 شعار برند اغلب برای یادآوری نام برند، ایجاد هیجان نسبت به محصول، بیان یک ویژگی خاص و تشویق مخاطب به خرید طراحی می‌شود. شعارها معمولاً جایگاه سازند و در چند کلمه کوتاه می‌توانند موقعیت و ارزش برند را برای ما مشخص کنند. وقتی یک برند در شعارش از مفهومی خاص مانند کیفیت، شادی، خوش طعم بودن، لذت یا دوستی حرف می‌زند، تصویر خود را به روشنی در ذهن مخاطب شکل می‌دهد.

یک شعار برند که به درستی طراحی شده می‌تواند به عنوان یک عنصر قدرتمند در کنار سایر عناصر برند یک کالای تندمصرف قرار گیرد. شعار برند این قابلیت را دارد که در سناریو‌ها یا متن آگهی تبلیغاتی به‌ کار رود و این یعنی یک فرصت عالی برای تکرار و تثبیت شعار در ذهن مخاطب! در صورتی که بتوانیم شعاری مرتبط با محصول و جذاب برای مخاطب طراحی کنیم، احتمال اینکه او را در فروشگاه مقابل قفسه محصولمان متوقف کنیم، بیشتر می‌شود.

تفاوت شعار برند (تگلاین ) و شعار تبلیغاتی (اسلوگان )

تگ‌لاین‌ یا همان شعار برند معمولاً در طول زمان ثابت است و آن‌قدر قوی و پرمایه است که می‌تواند ارزش‌ها، فلسفه وجودی و هویت یک سازمان را به جامعه معرفی کند. در مقابل، شعارهای تبلیغاتی انعطاف‌پذیرند و می‌توان آن‌ها را با شروع هر کمپین یا برنامه بازاریابی تغییر داد. گاهی برای هر کمپین تبلیغاتی شعاری اختصاصی طراحی می‌شود و گاهی شرکت نیازی به طراحی جداگانه شعار برند و شعار تبلیغاتی نمی‌بیند، بنابراین همواره از یک شعار در تبلیغات و فعالیت‌های ارتباطی‌‌ خود استفاده می‌کند. در چنین شرایطی شعار تبلیغاتی و شعار برند بر هم منطبق می‌شوند و این رویکردی است که حتی برندهای بزرگ دنیا چون کوکاکولا  هم از آن پیروی می‌کنند. شرکت‌ها از شعار برند خود به طور گسترده‌ای در تبلیغات استفاده می‌کنند و شعاری که طی سال‌ها در تبلیغات به کار رفته و تغییر نمی‌کند همان شعار برند یا تگ‌لاین است.

پیشنهادهایی برای طراحی شعار برند

 گرچه بسیاری از افراد طراحی شعار برند را عملی خلاقانه و هنری می‌دانند و از این نظر نمی‌توان اصول و قوانین ثابتی برای آن مطرح کرد، برای افزایش جذابیت و اثرگذاری یک شعار، نکاتی پیشنهاد می‌شود که ممکن است سرنخ خوبی برای جهت دادن به خلاقیت طراحان شعار باشد:

مطرح کردن ویژگی محصول

گاهی در طراحی شعار برند به دنبال بیان یکی از ویژگی‌های محصول هستیم. از آنجا که شعار برند اغلب کوتاه‌ است، بیان یک یا دو ویژگی در آن کافیست و باید جانب اختصار را رعایت کرد. در شعارهایی که به ویژگی‌های محصول اشاره می‌کنند گاه به‌ دنبال بیان نیازی هستیم که محصول آن را برطرف می‌کند و گاه ارزش یا تمایزی را نشان می‌دهیم که محصول یا برند به مخاطب ارائه می‌دهد. مثلاً به شعار برند شکلات‌های ام اند ام  توجه کنید: «در دهانتان آب می‌شود نه در دستانتان» ، این شعار مشکل استفاده از محصول را خوب تشخیص داده است. شکلات‌های کوچک رنگی اغلب در دست کودکان آب شده و وضعیتی ناخوشایند ایجاد می‌کنند، این شعار با تأکید ضمنی بر خوشمزه بودن محصول، برای یک مسئله همیشگی هم راه‌حل ارائه می‌دهد.

در مثالی دیگر می‌توانیم شعار معروف کیت‌کت  را مورد بررسی قرار دهیم: «استراحت کنید، کیت‌کت بخورید!»  صرف‌نظر از هارمونی و تکرار مناسب کلمات، کیت‌کت در این شعار به دنبال ارائه ارزشی به مخاطب است و این یعنی شکلات‌های کیت‌کت انتخاب کاملی برای زمان‌های استراحت هستند، در اینجا یعنی یک ویژگی و ارزش پیشنهادی درست در کنار نام برند به مخاطب منتقل می‌شود.

شعار برند

رژودرم با شعار «تولد دوباره پوست» با ظرافت و به خوبی وعده برند خود را به مخاطب عرضه می‌کند؛ اما تاژ در «همیشه کیفیت، همیشه تاژ» بر ویژگی «کیفیت» تأکید دارد. مفهومی که نمی‌توان آن را ارزش افزوده یا راه‌حلی دانست که یک پودر یا مایع شوینده به ما ارائه می‌کند. این شعار هیجانی به همراه ندارد و به معنای واقعی کلمه یک «شعار» است.

متمایز بودن

از آنجا که یکی از مهم‌ترین اهداف برندسازی ایجاد تمایز با رقبا است، شعار برند بایستی تا حد امکان متمایز باشد. به همین دلیل، اگرچه شعار برند درباره ارزش ذاتی محصول یا شرکت صحبت می‌کند، نگاه برون‌نگر برای طراحی آن ضرورت دارد. به شعار «طعم خوش لحظه‌ها» فکر کنید. این شعار با توجه به کارکرد محصولات «چی‌توز» که برای شادی و لحظات دورهمی به کار می‌رود، طراحی شده است. اما شعار «هم‌مزه هر لحظه» از برند رقیب «مزمز» باعث شده که متمایز بودن هر دو شعار کمرنگ شود. به خصوص که مفهوم «لحظه» جزء ویژگی‌های اصلی این گروه از محصولات نیست. (بر خلاف مفهوم پاکیزگی که جزء جدایی ناپذیر محصولات شوینده به حساب می‌آید و عجیب نیست که برندهای شوینده مکرر از آن استفاده کنند.)

همچنین نمی‌توان تفاوت چندانی میان شعار «میهن، دوست تو و من» و «رامک، دوست بزرگ و کوچک» مشاهده کرد. شعارها باید تمایز و تفاوت ما را نسبت به رقبا برجسته کنند و نشان‌دهنده مزیت منحصربه‌فردی باشند که تنها محصول ما می‌تواند به مخاطب ارائه کند.

پیوند با نام برند

برخی شعارها به طور مستقیم یا غیرمستقیم نام برند را با خود به همراه دارند. استفاده از نام برند در شعار باعث یادآوری بیشتر آن برای مخاطب می‌شود، چرا که در هر بار تبلیغات یا در هر نقطه تماس برند می‌توان با تکرار شعار، نام برند را نیز به مخاطب یادآوری کرد. از طرف دیگر وقتی شعار برند با استفاده از نام برند نوشته می‌شود، منحصربه‌فرد بوده و امکان ندارد در جایی برای برند دیگری به کار برود.

به این شعارها دقت کنید: «فقط بیک مثل بیک می‌نویسد!»، «همه راضی از چسب رازی!»، این شعارها همگی مستقیماً با نام برند پیوند خورده‌اند. «پاک یادت نره» یکی دیگر از شعارهای بسیار موفق و دوپهلو است که هم به نام برند و هم عبارت «پاک یادم رفت» به معنی کاملاً فراموش کردم، اشاره می‌کند و به خوبی یادآوری‌کننده کاراکتر تبلیغاتی لبنیات پاک است، مرد بامزه‌ای که با کشیدن ضربدرهایی روی دست خود سعی داشت تا کارهای روزمره خود را به خاطر بسپارد.

موزون بودن

یکی از بهترین توصیه‌ها در طراحی شعار، ساختن عبارت‌های آهنگین است. استفاده از نام برند نیز می‌تواند جزئی از بازی با کلمات و ساختن ترکیب‌های آهنگین باشد. البته باید توجه کنیم که صرف داشتن وزن و قافیه برای یک طراحی شعار موفق کفایت نمی‌کند و مرتبط‌ بودن آن با محصول و موضوع شرکت بسیار اهمیت دارد. «مهرام، خوشمزه و خوشنام»، «فرمند، به شیرینی لبخند»، «از بامدادان تا شامگاهان، با دامداران»، «همیشه تمیز، همیشه ساویز» و «دومینو، طعمی نو» شعارهای موزونی هستند که نام برند را نیز در خود دارند. کاربرد این روش در برندهای ایرانی بسیار متداول است.

کوتاه یا بلند بودن

مجله اَدایج در مقاله‌ای به مزیت‌های یک شعار بلند و اثربخشی بیشتر آن‌ نسبت به شعارهای کوتاه و چندکلمه‌ای اشاره کرده است، ولی شعارهای ساده و کوتاه همچنان طرفداران خاص خود را دارند. توجه به نمونه‌های واقعی نشان می‌دهد که این جانب‌داری بی‌دلیل نیست.

برند اتک با شعار «اتک، پاک‌کننده تک» کوتاه و موزون بودن را هم‌زمان در شعار خود لحاظ کرده است. گلرنگ بدون اینکه به هیچ‌یک از ارزش‌های محصول برای مشتری اشاره کند، با تکیه بر اختصار، شعار «همه جا گلرنگ» را طراحی کرده و در مقابل پرژک با شعار «به طبیعت سلامی دوباره باید کرد» یکی از طولانی‌ترین شعارهای ممکن را برای خود برگزیده است.

تعاملی بودن

تعاملی ‌بودن شعار برند بر مبنای ایجاد ارتباط مستقیم با مشتری است. شعارهای تعاملی مخاطب را به طور مستقیم مورد خطاب قرار می‌دهند یا از زبان او سخن می‌گویند. این روش توجه مخاطبان را به بهترین شکل ممکن جلب می‌کند و حس تعلق خاطر آن‌ها را برمی‌انگیزد. لوازم آرایشی اورئال  از شعار «چون شما ارزشش را دارید»  استفاده می‌کند. این برند به‌ خوبی خواسته مشتریان را شناسایی کرده و در شعار خود مستقیماً بر آن متمرکز شده است. مک‌دانولدز  شعار خود را از زبان مشتری بیان می‌کند: «من عاشقشم!» تا احساسات مشتری را هدف قرار بدهد.

و اما پوشک مرسی شعار خود را از زبان مصرف‌کننده بیان می‌کند: «مرسی مامان!» و به بهترین شکل ممکن ارزش محصول را که راحتی فرزند است؛ به والدین که خریداران محصول هستند، القا می‌کند.

واقعگرایانه بودن

بیان واقعیت یا بزرگ‌نمایی؟ این یکی از اساسی‌ترین و چالش‌برانگیزترین پرسش‌ها در طراحی شعار برند است. بسیاری از فعالان بازاریابی و تبلیغات معتقدند که یک پیام تبلیغاتی ناگزیر از اغراق و درشت‌نمایی است، با این حال همواره باید از زیاده‌روی در استفاده از این تکنیک اجتناب کرد. تبلیغات و به طور کلی بازاریابی عملی اخلاقی و انسانی است، بنابراین بهتر است در هنگام طراحی یک شعار همواره خود را به جای مشتری گذاشته و تلاش کنیم تا با چشمان او به محصول یا برندمان نگاه کنیم.

«شتسشو یعنی پرسیل» و «سن‌ایچ و دیگر هیچ!» بزرگ‌نمایی را به بالاترین حد ممکن رسانده‌اند ولی دلایل کافی برای متقاعد کردن مخاطب ندارند و در اثبات اینکه ارزشی بیشتر از رقبا به مشتریان ارائه می‌دهند؛ چندان موفق نیستند. در عوض پارمیدا با شعار «طعم واقعی شکلات» و اطلاعاتی که روی بسته محصول در مورد کره کاکائو و مواد تشکیل‌دهنده محصول ارائه می‌دهد، دلایلی دارد که مورد پذیرش مخاطب قرار بگیرد. همچنین داو که می‌گوید «داو، فرق می‌کنه» تفاوت محصول خود را در تبلیغات به شکل علمی (و البته کمی پیچیده و تخصصی) اثبات می‌کند.

شعار برندتغییر شعار برند، چرا و چه موقع؟

 همان‌طور که پیش از این گفتیم شعار برند یکی از عناصر مهم هویت برند است و معمولاً با دیدگاهی بلندمدت انتخاب می‌شود. از آنجا که شعارها منعکس‌کننده فلسفه وجودی و ارزش‌های شرکت هستند، در طول زمان ثابت می‌مانند و در تغییر آن‌ها باید با ملاحظات خاصی عمل کرد. لورین کارتر  در مقاله‌ای که مجله اینترنتی پرسونا دیزان  در فوریه ۲۰۱۵ منتشر کرده به نکاتی اشاره می‌کند که در زمان تغییر شعار برند باید به آن دقت کرد:

«تغییر شعار امر حساسی است و باید بنا به دلایل موجه و منطقی صورت بگیرد. گاه پائین‌ بودن سهم بازار یا فروش شرکت به رویکردهای برندسازی آن ارتباط دارد. ممکن است شرکت پس از تحقیق و موشکافی درباره دلیل افت فروش دریابد که شعار برند منعکس‌کننده واقعی ماهیت فعالیت‌ها و اهداف آن نیست و باید در آن تغییراتی داده شود.

گاهی نیز برخی اشتباهات مهلک منجر به تخریب تصویر یک برند در جامعه می‌شود و تغییراتی را در استراتژی برندسازی الزامی می‌سازد. این اشتباهات گاه چنان هزینه سنگینی دارند که برندها را تا مرحله تغییر نام نیز پیش می‌برند، با این حال همواره باید به ریشه مشکلات توجه داشت، شاید مشکل به طور کلی به برند، نام یا شعار آن مربوط نباشد.» در بعضی مواقع تغییر شعار برند به دلیل ورود برند به حوزه‌های کاری جدید اتفاق می‌افتد. در این حالت باید ابتدا بررسی کرد که شعار فعلی قابلیت تطابق با حوزه کاری جدید شرکت را دارد یا خیر. برای مثال چسب رازی نمی‌تواند با شعار «همه راضی از چسب رازی» وارد سایر بخش‌های صنعت مواد شیمیایی شود. پس چنانچه زمانی شرکت قصد گسترش محصولات برند را داشته باشد؛ ممکن است تغییر شعار برند ضرورت پیدا کند.

همچنین گاهی شرکت در طول دوره فعالیت خود درمی‌یابد شعاری که در ابتدا برای برند انتخاب کرده بیش از اندازه ساده‌انگارانه و تکراری است و حتی ممکن است با شعار سایر برندها اشتباه گرفته شود. در چنین حالتی تغییر شعار و جا انداختن شعار جدید می‌تواند به احیای جایگاه رقابتی برند در بازار کمک کند.

 

جمعبندی

 برای طراحی یک شعار موفق می‌توان از ترکیب راهکارهای فوق بهره‌مند شد. رویکردها به طراحی شعار انعطاف‌پذیر و اقتضایی است و بسته به فلسفه و ماهیت فعالیت شرکت و محصولاتش می‌توان از روش‌های مختلفی استفاده کرد. به علاوه لازم است تا در هر تصمیم‌گیری نگاهی از بیرون به درون سازمان داشته باشیم و در طراحی شعار برند هم مشتری‌مدارانه عمل کنیم.

طراحی شعار برند گرچه یک عمل خلاقانه و هنری است، برای این کار نمی‌توان از اهمیت برخی اصول نامیرای برندسازی مانند یکپارچگی هویت و تصویر برند چشم پوشید. برندها برای ماندگاری در بازار پررقابت امروز ناگزیر از اتخاذ رویکردی بلندمدت در برندسازی‌ و تبلیغات هستند و بی‌شک طراحی یک شعار برند بخشی کوچک اما تأثیرگذار در موفقیت و ماندگاری یک برند است.

 

۱. Fast Moved Cosumer Goods
۲. Tagline
۳. Slogan
۴. Coca-Cola
۵. M&M
۶. Melts in your mouth, not in your hands
۷. KitKat
۸. Have a break, have a KitKat
۹. Adage
۱۰. L’oreal
۱۱. Because you worth it!
۱۲. Mc Donald
۱۳. I’m lovin it
۱۴. Lorraine Carter
۱۵. Persona Design

:منابع

Al Reis (2010), Long Slogans Are Absolutely, Positively More Effective Than Short Ones, www.adage.com (AdvertisingAge Magazine Official Website)
Lorraine Carter (2015), www.personadesign.ie (Persona Design Official Website)

برندینگ شخصی

فراسوی برندینگ شخصی

آیا می‌توان از برندینگ شخصی صحبت نکرد؟

پرداختن به برندینگ شخصی کاری‌ است سهل و ممتنع. از یک‌سو با مفهومی علمی روبه‌رو هستیم که نیازمند تعریف و تعیین حدود و مصادیق است و از سویی دیگر با فرآیندی‌ سروکار داریم که همواره، به طور آگاهانه یا ناآگاهانه در حال انجام دادن آن هستیم و جزئی از زندگی روزمره ماست. ما در هر لحظه و در هر کجا، با هر گفتار و هر رفتارمان، تصویری از خود در ذهن اطرافیان‌ و مخاطبان مان می‌سازیم که به واسطه آن ارزیابی و قضاوت می‌شویم؛ متأسفانه یا خوشبختانه از این فرآیند دائمی و بی‌وقفه برندسازی، گریزی نیست و خواه‌ناخواه باید آن را بپذیریم.

 

برندینگ شخصیبرندینگ شخصی ، این گستردگی و این میزان از اقبال عمومی را مرهون ظهور نسل دوم وب۱ است. پیش از شکل‌گیری وب۲، بستر لازم برای فراگیر شدن و کاربردی شدن مفهوم برندینگ شخصی وجود نداشت. ظهور نسل جدید وب در کنار همه‌گیر شدن شبکه‌های مجازی اجتماعی، گستره‌ی برندینگ شخصی را از نظر زمانی و مکانی وسعت بیشتری بخشیده است؛ به طوری که حتی در هنگام خواب نیز، صفحات شخصی‌مان در شبکه‌های اجتماعی برای دوستان مان در سراسر دنیا فعال و در دسترس است و همواره در حال ایجاد و انتقال تصویری از ما به دیگران است.

این در دسترس بودن همیشگی در شبکه‌های اجتماعی، مرزهای زندگی خصوصی ما را بیش از پیش ناپیدا کرده است و متعاقب آن، ما نمی‌توانیم تمایزی بین زندگی شخصی و کاری‌مان قائل شویم؛ کم‌کم شخصیت ما در خانه و محل کار ادغام می‌شود و گویا ما محکومیم همواره بر اساس یک هویت ترکیبی‌‌ که این فضای جدید برای ما به ارمغان آورده است، رفتار کنیم. بر این اساس می‌توان گفت برندسازی شخصی موضوعی نیست که با اراده خود آن را برای بررسی انتخاب کرده باشیم یا فرصت مطالعه آن به ما پیشنهاد شده باشد، بلکه این ما هستیم که توسط آن انتخاب شده‌ایم و ناگاه خود را درون این فرآیند یافته‌ایم. باری برای این‌ که بتوانیم از تسلط این جریان بر زندگی‌مان جلوگیری کنیم؛ در مقام یک کاربر باقی بمانیم و به برونداد و خروجی آن تبدیل نشویم، از پرداختن به برندینگ شخصی و بررسی سیر آتی آن ناگزیریم.

روندهای فضای کسب ‌وکار و جایگاه برندینگ شخصی

این روزها اگر به هر نوشتار و یادداشتی که پیرامون اقتصاد و کسب‌وکار نوشته شده است نگاهی بیاندازید، بی‌شک خواهید دید که بخش قابل توجهی از آن به توصیف شدت رقابت موجود در بازارهای داخلی و خارجی پرداخته است؛ بنابراین از توضیح واضحات می‌گذریم و مختصراً به بررسی تأثیرات «رقابت» بر بازار و ارتباط آن با برندینگ شخصی می‌پردازیم. این تأثیرات شامل دامنه وسیعی می‌شود اما مواردی از آن که با بحث ما در ارتباط است شامل این چهار روند کلی است:

 کوچک شدن شرکت‌ها

 کوتاه شدن مدت‌زمان رابطه‌ی کارمند و کارفرما و کاهش امنیت شغلی

 دورکاری

 لزوم به‌روزرسانی دائمی مهارت‌های نیروی کار

شرکت‌های بزرگ در حال کوچک شدن هستند و در آینده‌ی نزدیک، بسیاری از آن‌ها از بین خواهند رفت و یا تجزیه می‌شوند و در قالب شرکت‌های کوچک به حیات خود ادامه می‌دهند. طبق داده‌های اس‌اند‌پی۲۵۰۰  پیش‌بینی می‌شود متوسط طول عمر شرکت‌های محاسبه شده در این شاخص، به ویژه شرکت‌های بزرگ، کاهش بسیاری خواهد داشت. بر این اساس پیش‌بینی متوسط عمر یک شرکت در دهه‌های گذشته ۷۵ سال بود اما اکنون این رقم به ۱۵ سال رسیده است و همچنین پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۷ سه‌چهارم شرکت‌های موجود در شاخص اس‌اند‌پی۵۰۰ به شرکت‌های کوچک‌تری تقسیم شوند و دیگر به شکل امروزی‌شان وجود نداشته باشند. این امر باعث شده است تا موضوعی به عنوان استخدام طولانی‌مدت، یا شغل مادام‌العمر و مطمئن رفته‌رفته بی‌معنی شود. در محیطی که آبستن تغییراتی این‌چنین بنیادی است، دوراندیشی لازم را برای آینده شغلی برای تمامی کارمندان الزامی و واجب است.

در گذشته رابطه کارمند و کارفرما، رابطه‌ای در قالب قرارداد اجاره کار و زمان در نظر گرفته می‌شد، به این صورت که کارمند، انرژی، مهارت‌ها و بخش معینی از زمان خود را در طول روز به کارفرما اجاره می‌داد و در ازای آن حقوق می‌گرفت و احساس امنیتی نسبی داشت؛ اما اکنون این رابطه تحت تأثیر روند کوچک شدن شرکت‌ها، بسیار کوتاه‌تر از قبل شده است تا جایی که بنابر گزارش اداره آمار نیروی کار ایالات‌متحده امریکا۳ ، هر کارمند در عمر کاری خود به طور متوسط، بین ده تا پانزده بار تغییر شغل را تجربه خواهد کرد. در این صورت رابطه کارمند و کارفرما به رابطه بین دو شرکت شبیه‌تر می‌شود و هر کارمندی به‌عنوان یک شرکت‌ در نظر گرفته خواهد شد که همواره نیازمند برندسازی بازاریابی است تا بتواند مهارت‌ها و زمانش را به شرکت‌های گوناگون بفروشد.

آمارهای منتشرشده توسط اداره آمار نیروی کار ایالات‌متحده و همچنین گزارش موسسه پرایس‌واترهاوس کوپرز۴  حاکی از آن است که امروزه درصد بالایی از کارکنان، به صورت غیرحضوری و آنلاین در شرکت‌های بزرگ مشغول به کار هستند. این رقم در امریکا نزدیک به ۴۰ درصد است و انتظار می‌رود در سال آینده میلادی رشد چشمگیری نیز داشته باشد. پدیده دورکاری علاوه بر کارمندان، برای شرکت‌ها نیز به‌صرفه‌تر است چرا که باعث کاهش هزینه‌های جاری و همچنین کاهش مسائل و اختلاف‌های شخصیتی میان فردی در محیط کار می‌شود. جذابیت دیگری که این پدیده برای شرکت‌ها دارد، کاهش هزینه‌های مالی و زمانی مصاحبه‌های استخدامی است. در دهکده‌ جهانی که ما ساکن آن هستیم و با در نظر گرفتن فراگیر شدن دورکاری، شرکت‌ها برای استخدام افراد مورد نیازشان، با گزینه‌های بی‌شماری از سراسر دنیا روبه‌رو هستند. این امر باعث شده است متخصصان منابع انسانی، برای تسهیل و تسریع فرآیند یافتن و استخدام افراد مناسب، متقاضیان استخدام را به صورت غیرحضوری بررسی کنند و به طور طبیعی ارزیابی برند شخصی متقاضیان در شبکه‌های اجتماعی، بخش مهمی از این فرآیند خواهد بود.

رقابت نیروی کار برای تصاحب شغل، به صورت رقابت بر سر مهارت‌ها و شایستگی‌ها نمایان می‌شود. شدت این رقابت به حدی است که بعضی از کارشناسان، مهارت‌های مورد نیاز را از لحاظ سرعت منسوخ شدن و سرعت جایگزینی با مهارت‌های جدید، به فرآورده‌های لبنی ارگانیک تشبیه می‌کنند که تاریخ مصرف بسیار کوتاهی دارند؛ بنابراین افرادی که به‌عنوان آماده‌به‌کار۵، به صورت فعالانه در پی استخدام هستند، می‌بایست مهارت‌های خود را دائماً به روز کنند و به هر نحوی که ممکن است این به روز بودن را به شرکت‌ها نشان دهند. در چنین شرایطی، برندینگ شخصی به‌عنوان یک راه چاره، به کمک این افراد آمده است و می‌توانند به کمک آن، جایگاه خود را در این بازار رقابتی بیابند، حفظ کنند و ارتقا بخشند.

سازمان‌های آینده و برندینگ شخصی

در شکل سنتی بازار کسب‌وکار، شرکت‌ها با هرگونه احساسات که منعکس کننده روحیات و علایق شخصی کارکنان در محیط کار باشد به شدت مخالف بودند و از کارکنان می‌خواستند تا تمام احساسات و عواطفشان را پشت درهای شرکت بگذارند و سپس وارد شوند. حتی تا سال ۲۰۱۰ هم بسیاری از شرکت‌های امریکایی با این استدلال که حضور در شبکه‌های اجتماعی، وقت تلف کردن است و کارمندان نباید در زمان کاری، به تفریح و کارهای شخصی بپردازند، دسترسی‌های کارکنان را به صفحات اجتماعی و حتی ایمیل‌های شخصی‌شان مسدود می‌کردند.

اما امروز وضعیت متفاوت است و نه تنها رویکرد شرکت‌ها نسبت به شبکه‌های اجتماعی مثبت و خوش‌بینانه‌تر شده است، بلکه کارکنان خود را به حضور در آن تشویق می‌کنند. کارمندان این تغییر نگرش شرکت‌ها که آزادی نسبتاً بیشتری نیز برایشان به ارمغان آورده است را مدیون شکل‌گیری مفهوم کارمندان اجتماعی۶  هستند. بنا بر تعریفی که مارک و شریل برگس۷  در کتاب خود با عنوان کارمند اجتماعی۸  ارائه کرده‌اند یک کارمند اجتماعی کسی ا‌ست که به مجموعه‌ای که در آن کار می‌کند علاقه و تعهد بسیار بالایی دارد و تمام منابع موجود در فضای مجازی و شبکه‌های مجازی را به کار می‌گیرد تا هم اهداف درونی شرکت محقق شود و همکاری بین کارکنان افزایش یابد و هم اهداف بیرونی شرکت مانند برقراری ارتباط پایدار و عمیق با مشتریان و ذی‌النفعان به دست آید. آمارهایی که این دو نویسنده در کتاب خود ارائه کرده‌اند توجیه می‌کند که چرا شرکت‌ها کارمندانی که در شبکه‌های مجازی فعال هستند را بیشتر از کارمندان منطقی، بی‌احساس و منزوی دوست دارند:

میزان اعتماد مشتریان به صفحه اجتماعی کارمند یک شرکت، نسبت به صفحه اجتماعی یکی از مدیران ارشد آن شرکت، به طور متوسط دو برابر است.

لینک‌ها و ارتباطات اجتماعی صفحات شخصی کارکنان ده برابر صفحات اجتماعی برندهای شرکتی است. علاوه بر آن، این ارتباطات واقعی‌تر و صمیمی‌تر است.

۶۶ درصد مشتریان و مخاطبان، بر اساس اعتمادی که به صفحات اشخاص در شبکه‌های اجتماعی دارند، اقدام به خرید می‌کنند و سهم صفحات اجتماعی شرکت‌ها ۳۳ درصد است.

پست‌هایی که توسط اشخاص در شبکه‌های اجتماعی بارگذاری می‌شود، ۵ برابر پست‌های صفحات رسمی شرکتی بازدید می‌شود و چندین برابر بیشتر از پست‌های شرکتی، مجدداً به اشتراک گذاشته می‌شود.

تغییر رویکرد شرکت‌ها به صفحات مجازی محدود به تبلیغات و ارتباط با مشتری از طریق صفحات کارکنان نیست. امروزه صفحات شخصی کارکنان، نقش بسیار مهمی در فرآیند جذب و استخدامشان ایفا می‌کند. یکی از معیارهایی که شرکت‌ها برای ارزیابی متقاضیان به آن توجه می‌کنند نحوه حضور فرد در فضای مجازی ‌است و بسیاری از اطلاعات لازم، از صفحات آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی به دست می‌آید. حتی بعضی از شرکت‌هـــا از نرم‌افزارهــــای جدیدی استفـاده می‌کننـد که می‌توانــد فعالیت‌هـا و نحوه حضور متقاضیان در فضای مجازی را بر اساس شاخص‌هایی نظیر «ارتباط اجتماعی»۹، «تأثیرگذاری آنلاین»۱۰ و «تجارب»۱۱  ارزیابی کند و به هر فرد نمره‌ای تخصیص دهد. به این ترتیب هر فرد به نسبت امتیازی که دریافت کرده است شانس بیشتری برای استخدام خواهد داشت. به ‌بیان‌ دیگر، متقاضیانی که برند شخصی مناسب‌تر و مرتبط‌تری داشته باشند، پیروز این کارزار خواهند بود.

کارکنان آینده و برندینگ شخصی

چشم‌انداز شرایط بازار کار و روند تغییرات شرکت‌ها در آینده نزدیک، کارمندان را از حاشیه امن خارج کرده است و آن‌ها را وادار می‌کند تا بیش‌ از پیش، به برند شخصیشان بپردازند و آن را به صورت روزانه، بازنگری و به‌روزرسانی کنند. همان‌طور که گفته شد، طبق گزارش‌های رسمی از بازار کار جهانی۱۲، کارمندانی که در حال حاضر در شرکت‌ها استخدام هستند و در نیمه‌عمر کاری خود قرار دارند، به‌احتمال زیاد تا زمان بازنشستگی‌شان، مجموعاً ۱۰ بار تغییر شغل خواهند داد و این آمار برای کارکنان نسبتاً جوان‌تر، به ۱۵ بار نیز خواهد رسید. این به این معنی است که هر کارمند در طول دوران کاری خود، دست‌کم می‌بایست ۱۰ تا ۱۵ بار شرکت‌ها را متقاعد کند که گزینه مناسب
آن ها است؛ به‌خودی‌خود این فرآیند از رهگذر برندسازی شخصی میسر می‌شود.

روند تغییرات شرکت‌ها و بازار کار، منجر به شکل‌گیری روند دیگری به نام کارمندان آزادشده۱۳  است که به نحو دیگری، آینده شغلی کارمندان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. در آینده‌ای نزدیک، کارمندان، به دلیل تغییرات دائمی کارفرماها و محل کارشان، وابستگی چندانی به محیط کاری و شرکتی که در آن کار می‌کنند، نخواهند داشت. این عامل باعث می‌شود کارمندان مسئولیت برنامه‌ریزی پیشرفت شغلیشان را به عهده بگیرند و آن را تنظیم و اجرا کنند. گفتنی است در گذشته و در حال حاضر در بعضی از شرکت‌ها، این مسئولیت به عهده شرکت استخدام‌کننده بود و مدیران منابع انسانی، برنامه پیشرفت شغلی و گردش شغلی کارکنان را از بدو ورود تا بازنشستگی تعیین می‌کردند. اما امروزه رابطه کارمند و کارفرما، دوام کافی برای چنین برنامه‌ریزی‌های بلندمدت را ندارد. با شکل‌گیری کارمندان آزاد که وابستگی مداوم و طولانی‌مدت به شرکتی خاص ندارند، نقش برندشخصی پررنگ‌تر می‌شود.

برندینگ شخصی : آینده روشن یا مرگ تدریجی؟

برندینگ شخصی

اگر پیگیر اخبار و سایت‌های برندینگ و بازاریابی هستید، ممکن است مطالبی در مورد «پایان عمر برندینگ شخصی» یا «مرگ برندینگ شخصی» شنیده باشید. این شایعه از کجا ریشه می‌گیرد؟ آیا صحت دارد یا فقط یک تحلیل اشتباه از اهمیت و جایگاه برندهای شخصی ا‌ست؟ متأسفانه باید بگوییم که بعضی از روند‌ها و استفاده‌های نادرست از برندینگ شخصی باعث شده است، اهمیت آن نزد بسیاری از صاحب‌نظران و مدیران حرفه‌ای کم‌رنگ شود و برخی این تنزل جایگاه را به منزله‌ی پایان دوران یا مرگ برندینگ شخصی تعبیر کنند.

بعضی از افراد برندینگ شخصی را با ارسال پست‌های متعدد و پرتکرار در شبکه‌های اجتماعی اشتباه گرفته‌اند یا بعضی دیگر می‌خواهند تحت عنوان ایجاد یک برند شخصی در شبکه‌های مجازی، جلب‌ توجه کنند و به ارسال مطالبی اغراق‌آمیز، غیرواقعی و بی‌ارزش مبادرت می‌کنند. یک نمونه بارز آن، رفتار دونالد ترامپ در دوران پیش از ریاست‌جمهوری‌اش است که به روش «من را ببین! من را ببین!»۱۴  مشهور شد و هدفش فقط جلب توجه بود. در حالی که نقش اصلی و کاربرد عمده‌ی برندسازی شخصی نه جلب توجه صرف که بیان مزیت‌ها و شناساندن قابلیت‌ها و ارزش‌هایی است که ما برای مخاطبانمان داریم.

امروزه برندینگ شخصی برای بسیاری از افراد که به دنبال پیشرفت و ارتقای شغلی یا در پی شناساندن کسب‌وکارشان از طریق برند شخصی هستند، مانند نفس کشیدن ضروری شده است. به بیان دیگر همه‌ی افراد به برندینگ شخصی مبادرت کرده‌اند حتی دانشجویانی که در پی یافتن اولین شغل خود هستند و یا حتی دانش‌آموزانی که می‌خواهند به وسیله آن، به دانشگاه‌های مورد علاقه‌شان راه یابند. همه‌گیر شدن برندسازی شخصی به‌خودی‌خود امری نامطلوب نیست اما متأسفانه باعث می‌شود ارزش و جذابیت آن از بین برود و به فعالیتی عادی در حد نوشتن رزومه و سوابق کاری تنزل یابد.

از سویی دیگــر هر روزه شاهـــد آگهــی‌های متعددی برای دوره‌های برندسازی شخصی هستیم که مشخص نیست بر چه اساسی و بر مبنای کدام منابع آموزشی و توسط چه کسانی تدریس می‌شوند. متأسفانه بسیاری از مدرسان این دوره‌ها دانش کافی و صلاحیت لازم را برای تدریس ندارند و به جای آموزش مفهوم و ابعاد و زوایای آن، به بیان چند نکته کاربردی بسنده می‌کنند که بسیاری از آن‌ها هم با یک جستجوی ساده در اینترنت قابل دست‌یابی است.

با وجود مواردی که ذکر شد، شنیدن شایعه‌ی مرگ برندینگ شخصی نباید چندان هم نامطلوب باشد و می‌بایست به چشم یک فرصت به آن بنگریم. هنگامی‌که از پایان برندینگ شخصی یا مرگ آن می‌گوییم، یعنی دیگر فریب افراد غیرمتخصص در این حوزه را نمی‌خوریم؛ یعنی برندسازی شخصی رفته‌رفته جایگاه اصلی‌اش را می‌یابد و به جای آن‌که به‌عنوان یک فرآیند جادویی در نظر گرفته شود، به طور منطقی، به‌ عنوان یک ابزار بسیار کارآمد در میان سایر ابزارهای ارتقای شغلی تعریف می‌شود. ظواهر و زواید بی‌فایده آن حذف و مفهوم اصلی آن به طور ناب، به کار گرفته خواهد شد.

خوشبختانه برندینگ شخصی به واسطه ریشه داشتن در نیاز اولیه انسان به شناخته شدن و شناساندن خویش، هرگز از بین نخواهد رفت؛ هرچند ممکن است با توجه به نقش پراهمیتی که در فرآیند معرفی افراد به شرکت‌ها دارد، در آینده به طور علمی‌تری به ادبیات موضوعی مدیریت منابع انسانی و به حوزه تخصصی جذب و استخدام کارکنان وارد و جزئی از آن شود.

ما و برندینگ شخصی

مفهوم برندسازی شخصی از زمان ابداع آن در سال ۱۹۹۷ توسط تام پیترز۱۵  تاکنون، فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته و تغییرات بسیاری را نیز باعث شده است؛ حتی به عقیده برخی از کارشناسان، تکامل فناوری وب۲ از ثمرات جریان برندسازی شخصی است. تغییرات صورت‌گرفته به‌خودی‌خود، خوب یا بد نیست و آنچه می‌تواند در این میان تعیین‌کننده باشد، نحوه به‌کارگیری برندینگ شخصی توسط ما به ‌عنوان کاربر است.

نتیجه‌ی حاصل از مشاهده‌ بسیاری از برندهای شخصی در ایران (و در جهان) بر ناکافی بودن سواد به‌کارگیری این ابزار در میان بسیاری از کاربران صحه می‌گذارد. این امر نه تنها باعث می‌شود اثرگذاری برندسازی‌هایی که بر اساس آگاهی و سواد شکل نگرفته است پایین بماند، بلکه موجب می‌گردد جایگاه کلی برندینگ شخصی ، نزد شرکت‌ها و مدیران حرفه‌ای متزلزل شود و صرفاً در حد یک وقت‌گذرانی و تفریح بماند. باید توجه داشت که در این صورت، نه تنها افرادی که به دنبال شغل می‌گردند و شرکت‌هایی که به دنبال افراد مناسب هستند متضرر می‌شوند، بلکه کسب‌وکارهایی که بر اساس برندهای شخصی مؤسسان‌شان شکل گرفته‌اند نیز از مزایای آن بی‌بهره می‌مانند.

 

۱. Web2.0
۲. S&P500
۳. The U.S. Bureau of Labor Statistics
۴. PricewaterhouseCoopers (PWC)
۵. Job-Seeker
۶. Social Employee
۷. Marks & Cheryl Burgess
۸. Social Employee
۹. Social Connection
۱۰. Online Influence
۱۱. Experiences
۱۲. The U.S. Bureau of Labor Statistics
۱۳. Free Agents
۱۴. Me! Me! Me!
۱۵. Tom Peters

:منابع

Scott D. Anthony, S. Patrick Viguerie (2016),
Corporate Longevity:Turbulence Ahead for Large Organizations,
www.innosight.com
Understanding how we will work next (2016),
http://www.pwc.com
Cheryl Burgess & Mark Burgess (2013),The Social Employee: How Great Companies Make Social Media Work

مديريت ارتباط با مشتری

مدیریت ارتباط با مشتری در صنعت کالاهای تند مصرف

عینکش را به چشم می‌زند، گوشی را برمی‌دارد و شماره روی بسته پودر را می‌گیرد، بعد از شنیدن توضیحات ضبط شده روی سیستم و زدن چند کلید، صدایی رسا و مهربان از پشت خط می‌گوید: چطور می‌توانم کمکتان کنم؟ و او درباره مشخصات پودر لباسشویی جدید شرکت می‌پرسد و اپراتور وی را به یک نفر از واحد خدمات مشتریان وصل می‌کند تا درباره محصول جدید، توضیحات دقیق‌تری بدهد. او سال‌هاست که مشتری این شرکت است و یکی از عوامل این ماندگاری را، علاوه بر کیفیت خوب محصولات، در برخورد گرم، صمیمی و دقت و توجه اصیل بخش خدمات مشتریان شرکت می‌داند که پاسخ سؤالات متعدد و گاه طولانی وی را با صبر و خوش‌رویی می‌دهند. امروزه مردم از شانه بالا انداختن‌های کارکنان بی‌انگیزه خرده‌فروشی‌ها خسته‌اند. آن‌ها دوست دارند درباره کوچک‌ترین خریدهایشان هم امکان راهنمایی و پاسخگویی مستقیم از طرف تولیدکننده وجود داشته باشد و از طرف شرکت به آن‌ها اطلاع‌رسانی اختصاصی شود. این‌گونه است که مدیریت ارتباط با مشتری در حوزه کالاهای تندمصرف هر چه بیشتر مورد اهمیت و توجه قرار می‌گیرد.

مدیریت ارتباط با مشتری

مدیریت ارتباط با مشتری ، شاهرگ حیاتی ماندگاری و موفقیت

مدیریت ارتباط با مشتری

 مدیریت ارتباط با مشتری اثرات غیرقابل‌انکاری بر ماندگاری مشتری، حداکثر کردن فرصت‌های کسب‌ و ‌کار و سوددهی پایدار دارد. با این وجود در صنعت کالاهای تندمصرف که تعداد مشتریان نهایی زیاد است، در عمل ارتباط مستقیم تولیدکننده با تمامی مشتریان عقلانی و به صرفه نیست و این ارتباط به صورت غیرمستقیم به روش برندسازی انجام می‌گیرد. برندسازی یکی از قوی‌ترین و مؤثرترین ابزارهای بازاریابی کالاهای تندمصرف است؛ اما با چالش‌ها و فرصت‌هایی که در بازار امروز پدید آمده است، هر روز بیش از پیش شاهد تغییر استراتژی تولیدکنندگان کالاهای تندمصرف، به سوی برقراری ارتباط مستقیم با مشتریان هستیم. این یک حرکت رو به رشد در صنعت کالاهای تندمصرف است و  شرکت‌هایی مانند پپسی ، پی اند جی، نستله  و یونیلیور  از پیشگامان آن به حساب می‌آیند (بیسوال، ۲۰۱۶).

اما علت این گرایش و محبوبیت نوظهور ارتباط و خدمات مستقیم به مصرف‌کنندگان نهایی در میان تولیدکنندگان کالاهای تندمصرف چیست؟ برای پاسخ به این سؤال می‌توان به چالش‌های مهم تولیدکنندگان کالاهای تندمصرف اشاره کرد:

موفقیت عظیم خرده‌فروشی‌های زنجیره‌ای در ارائه محصولات با تخفیف‌های قابل ملاحظه، اهمیت برندها را در نظر مشتریان کمرنگ کرده است و امروز مشتریان بیشتر به قیمت‌ها توجه دارند تا به برند محصولات. کاهش توجه به برندها باعث کاهش وفاداری مشتریان نیز شده است. در این جنگ عظیم قیمت‌ها، تولیدکنندگان کالاهای تندمصرف استراتژی‌های جالبی برای دسترسی به مصرف‌کنندگان نهایی در پیش گرفته‌اند. به عنوان مثال، شرکت نستله در چین، خدمات تحویل رایگان درب منزل را برای سفارش‌های بزرگ آب معدنی ارائه کرده است. این‌گونه استراتژی‌ها سعی دارند با ارائه ترکیبی از محصولات و خدمات با هم قدرت رقابت و تقلید را از شرکت‌های رقیب بگیرند. ایجاد روش‌های جدید فروش یکی از راهکارهای موفق تولیدکنندگان کالاهای تندمصرف بوده است و وقتی از روش‌های جدید فروش حرف می‌زنیم، احتمال دارد که همه راه‌ها به اینترنت ختم شود. برای موفقیت در این فضای رقابتی در اینترنت، شناخت برند توسط مشتری و ارتباط مستقیم با وی ضروری به نظر می‌رسد و همین مسئله باعث شده است این شرکت‌ها به برنامه‌های مدیریت ارتباط با مشتری بهای بیشتری بدهند. (کتاتینو، ۲۰۰۳).

از طرفی گستردگی و متنوع شدن رسانه‌ها، کارآمدی تبلیغات سنتی را کاهش داده است. به این موضوع افزایش قابل ملاحظه هزینه تبلیغات را هم اضافه کنید تا تصویر بزرگ‌تری از شکست تدریجی روش‌های سنتی تبلیغات به دست بیاورید. به عنوان مثال در آمریکا از دهه ۷۰ میلادی تا حال حاضر، هزینه تبلیغات تلویزیونی ۵۰۰ برابر شده است و این پیام روشنی به شرکت‌های تولیدکننده‌ است که به دنبال مسیرهای ارتباطی مستقیم با مشتریان و دور زدن مسیرهای تبلیغاتی سنتی باشند (ام بی ای، ۲۰۰۴).

مدیریت ارتباط با مشتری

و اما در کنار این گرایش تدریجی به مدل بنگاه به مشتری، یک باور اشتباه نیز در برخی صنایع و تولیدکنندگان کالاهای تندمصرف درباره این موضوع وجود دارد. عده‌ای معتقدند بازاریابی یک ‌به ‌یک برای کالاهای تندمصرف با حجم عظیم مصرف‌کننده کاربرد ندارد. این باور غلطی است چرا که مشتریان کالاهای تندمصرف در میزان خرید و سودآوری برای شرکت به هیچ عنوان یکسان نیستند و عده معدودی از مشتریان قسمت اعظم خرید را انجام می‌دهند. این پدیده را اصطلاحاً قانون ۸۰-۲۰ و یا هرم ارزش مشتری می‌نامند. تعریف کلی این قانون بدین صورت است که همواره ۸۰ درصد نتیجه حاصله، محصول اقدام ۲۰ درصد از عوامل هستند. در مورد تجارت، این قانون چنین تفسیر می‌شود که ۸۰ درصد کل خرید به دست ۲۰ درصد مشتریان انجام می‌شود (می‌توان گفت که این افراد همان مشتریان پرمصرف و وفادار هستند). تحقیقات نشان می‌دهد که مشتریان وفادار، نسبت به مشتریان عادی ۶ برابر سودآوری بیشتری دارند (کتاتینو، ۲۰۰۳). در نتیجه اگرچه در صنعت کالاهای تندمصرف، ارتباط با تمام مشتریان مقرون به صرفه نیست، ولی با دسته‌بندی مشتریان و هدف قرار دادن گروهی خاص، می‌توان ارتباط اثربخش و سودآوری با آن‌ها ایجاد کرد.

در چه شرایطی از مدیریت ارتباط با مشتری استفاده کنیم؟

هنگام تصمیم‌گیری برای استفاده از مدیریت ارتباط با مشتری باید دو عامل مهم را در نظر بگیریم:

  1. پتانسیل وفاداری پایه : این مفهوم مشخص می‌کند که چه قدر احتمال دارد که یک مصرف‌کننده به یک برند وفادار بماند یا برند انتخابی خود را تغییر بدهد. این موضوع ترکیبی است از دو نوع وفاداری مشتری: ۱- وفاداری نگرشی (مجموعه اطلاعات، احساسات و انگیزه‌هایی که یک فرد در مورد یک برند دارد.) ۲- وفاداری رفتاری (تکرار خرید یک کالا از برند مشخص در طی زمان)
  2. ارزش مشتری : بیان‌کننده میزان سودی است که یک مشتری پرمصرف، در طول زمان زندگی (و مصرف) خود برای شرکت ایجاد می‌کند. در اینجا منظور آن مشتری است که نسبت به سایر مشتریان میزان مصرف خیلی بالایی دارد.

کم یا زیاد بودن این دو عامل، در ترکیب با یکدیگر، به حالات مختلفی منجر می‌شود که روی تصمیم‌گیری درباره استفاده از مدیریت ارتباط با مشتری تأثیر تعیین‌کننده‌ای می‌گذارد. در جدول پیش رو، حالت‌های مختلف ترکیب این دو حالت و توصیه‌های لازم در هر حالت آورده شده است )کتاتینو، ۲۰۰۳).

ابزارها و روشهای مدیریت ارتباط با مشتری

 چنان‌که گفته شد، هدف ایده‌آل تولیدکنندگان، ارتباط با تک تک مشتریان است و راهکارهایی هم برای آن تدارک دیده‌اند اما چون این ارتباط به طور کامل قابل اجرا نیست، شرکت‌ها روی ارتباط با مجموعه‌ای از مشتریان سودآورتر تمرکز می‌کنند. از روش‌های استفاده‌شده برای ارتباط مستقیم با مصرف‌کنندگان نهایی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. راه‌اندازی مرکز تماس برای ارائه مشاوره محصولات و دریافت شکایات مشتریان
  2. فرستادن خبرنامه و کاتالوگ به صورت انتخابی برای گروه‌ هدف و مشتریان خاص
  3. استفاده از اینترنت به عنوان ابزاری سریع و کارآمد برای ارتباط با مشتری و تحقیقات بازار
  4. تشکیل جلسات گروه‌ کانونی متشکل از مصرف‌کنندگان که به طور دوره‌ای و مداوم، فرضیات شرکت در مورد برندها و محصولات مختلف را بررسی و تائید می‌کنند (بیسوال، ۲۰۱۶).

توصیههای کلیدی برای موفقیت مدیریت ارتباط با مشتری در صنعت کالاهای تندمصرف

 پیش از ورود به مبحث توصیه‌های کلیدی باید از چند عامل اساسی شکست برنامه‌های مدیریت ارتباط با مشتری در صنعت کالاهای تندمصرف یاد کنیم:

  1. عدم تمرکز بر مصرف‌کنندگان ارزشمندتر و یا عدم شناسایی تفاوت‌ها در میان اعضای این گروه.
  2. تمرکز صرف بر یک روش‌ ترفیعی با ابزاری مثل کوپن تخفیف و یا نامه‌های مستقیم به مشتریان.
  3. عدم درک این حقیقت که برخی مصرف‌کنندگان اصلاً به دنبال رابطه با شرکت نیستند.
  4. بدقولی و کوتاهی در حفظ ارتباط مستمر و مداوم با مشتری.
  5. نبود تعهد سازمانی و از بین رفتن برنامه مدیریت ارتباط با مشتری با جابجایی مدیران مسئول برنامه‌ها.

مواردی که برای موفقیت یک برنامه مدیریت ارتباط با مشتری در حیطه کالاهای تندمصرف ضرورت دارند، به قرار زیر است:

  1. ارتباط با مشتریان را به‌وسیله آخرین تکنولوژی‌های روز ارتقا دهید.
  2. ارتباطات خود با مشتریان را به وسیله تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی شخصی‌تر کنید.
  3. تجربه مشتریان خود را در برخورد با کسب ‌و کارتان دریابید. اینکه چگونه خرید می‌کنند و چگونه مشکلاتشان را به گوش شما می‌رسانند. به این طریق بهتر متوجه می‌شوید که آیا خرید کردن یا دریافت خدمات از شما برای مشتریان سخت است یا آسان.
  4. در یک برنامه مدیریت ارتباط با مشتری، مدیریت باکیفیت داده‌های مشتریان به اندازه خود جمع‌آوری داده‌ها اهمیت دارد.
  5. برنامه مدیریت ارتباط با مشتری باید پاسخگوی تفاوت‌های فرهنگی مناطق تحت پوشش باشد و این مستلزم برگزیدن یک رویکرد مشتری محور در کسب و کارتان است.
  6. با مصرف‌کنندگان سودآور خود ارتباط یک به یک برقرار کنید.
  7. اگر ارتباطی را آغاز می‌کنید، آن را ادامه دهید و به‌طور مداوم با مشتریان هدف خود در تماس باشید.
  8. از سیستم پاداش‌دهی به مشتریان استفاده کنید. در حوزه کالاهای تندمصرف، مدل «پاداش بیشتر به ازای خرید بیشتر» با موفقیت همراه است.
  9. با انواع ابزارهای ارتباطی خود اعم از وب‌سایت، خبرنامه الکترونیکی، نظرسنجی‌های آنلاین و غیر آنلاین و غیره به دنبال گرفتن بازخورد از مشتریان باشید.
  10. تمرکز زیادی روی پاسخ‌دهی و حل شکایات و مشکلات مشتریان داشته باشید و کارکنان خود را برای سرعت بخشی و کارآمدی حل مشکلات تربیت کنید. یکی از بهترین راه‌ها برای این امر، استفاده از اینترنت است (بیسوال، ۲۰۱۶).مدیریت ارتباط با مشتری

۱. Customer Relationship Management
۲. Pepsi
۳. P & G
۴. Nestle
۵. Unilever
۶. Baseline Potential Loyalty
۷. Customer value
۸. Focus Group

یکی از ابزارهای تحقیقات بازار است که به شکل یک جلسه گفتگوی
گروهی برگزار می شود. در این جلسه مصرف کنندگان در رابطه با ویژگی های کالا، تجربه
استفاده از آن، احساس خود نسبت به برند و… صحبت می کنند. از دل این گفتگو اطلاعات
عمیق و کیفی در رابطه با ابعاد مختلف افکار، احساسات و نیازهای مشتری به دست می آید که
.برای بهبود محصول، طراحی تبلیغات و سایر تصمیمات بازاریابی قابل استفاده است

:منابع

Anshnuman Biswal (2016), CRM In FMCG, Www.linkedin.com
MBA Think Tank (2004), The CRM solution for the Consumer Goods (FMCG) Industry, Www.mbalib.com
Nicolae Cetateanu (2003), CRM in a Branded World, Www.faculty.insead.edu

کلینکس

در جستجوی آنفولانزا : کمپین تبلیغاتی کلینکس

فروش دستمال کاغذی تابعی از شرایط آب و هوایی است. با شروع فصل سرما، بیماری آنفلوانزا در بین مردم شایع می‌شود و مصرف دستمال کاغذی افزایش پیدا می‌کند. به همین دلیل برندهای دستمال کاغذی با در نظر گرفتن شرایط آب و هوایی، کمپین‌های تبلیغاتی خود را برنامه‌ریزی می‌کنند. در سال ۲۰۱۱ کمپین تبلیغاتی کلینکس هم‌زمان با آغاز فصل سرما از ماه اکتبر شروع به کار کرد. غافل از اینکه گرم‌ترین پاییز صد سال اخیر در پیش است و خبری از سرماخوردگی، آنفلوانزا و فروش دستمال کاغذی نخواهد بود. کمپین سالانه کلینکس برای اولین بار در تاریخ با شکست مواجه شد و مسیر برنامه‌‌های تبلیغاتی این برند را تغییر داد.

کلینکس

در دورانی که شرایط آب و هوایی به شدت غیرقابل‌پیش‌بینی است، برای کمپین‌های فصلی نمی‌توان با اطمینان برنامه‌ریزی کرد. در این بین تحلیل اطلاعات آنلاین به کمک کارشناسان تبلیغات می‌آید. در گذشته وقتی کسی دچار سرماخوردگی می‌شد، به پزشک مراجعه می‌کرد. امروزه این فرد به سراغ گوگل می‌رود. این تغییر اساسی در رفتار مصرف‌کنندگان، گوگل را به ابزار مناسبی برای مشخص کردن زمان و مکان شیوع آنفلوانزا تبدیل کرده است.

کارشناسان کلینکس، روند جستجوی کلمات مربوط به سرماخوردگی و آنفلوانزا را طی ۱۸ ماه جمع‌آوری کردند و آن‌ها را با داده‌های دیگری مانند تماس‌های گرفته شده با مراکز مشاوره سلامت و ویزیت پزشکان مقایسه کردند. از مجموع این اطلاعات یک مدل استخراج شد که می‌توانست بر اساس جستجوهای روزانه گوگل، شیوع آنفلوانزا را در شهرهای مختلف پیش‌بینی کند.

از این مدل برای رصد لحظه به لحظه شیوع آنفلوآنزا در شهرها استفاده شد و حدود ۹۶ درصد از هزینه‌های تبلیغات کلینکس به زمان و مکانی که آنفلوانزا در آن‌ شایع بود، اختصاص یافت. در نتیجه فروش در دو ماه اول ۴۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش پیدا کرد.

امروزه کلینکس می‌تواند خود را با سرماخوردگی هماهنگ کند و هم‌زمان با شیوع سرماخوردگی و آنفلوانزا در شهرها واکنش نشان دهد. این برند بودجه تبلیغاتی خود را به بهترین شکل، بر مشتریان واقعی متمرکز می‌کند و اثربخشی تبلیغات و سود خود را به نحو چشمگیری افزایش می‌دهد.

۱. Kleenex

:منابع

Search marketing case study: Kleenex boosts sales 40% using Google flu data (۲۰۱۵), www.digitaltrainingacademy.co